خلوتی با علی اشتری
شمارهٔ ۳۵ - بخت روشن
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جز قطرهای که ریزد، از چشم روشن منجای تو کس نگیرد، یک دم به دامن من
۲
سوز دل و غم جان، این هر دو آشکار استاز بیفروغی چشم، وز کاهش تن من
۳
رفتی به خشم بسیار، بازآ به لطف و بگذارتا حاسدان بسوزند، از بخت روشن من
۴
خواهی اگر چو بلبل، گلبانگ عشق خوانمگه چون نسیم بگذر، بر طرف گلشن من
صفحهٔ ۱ از ۲