خلوتی با علی اشتری
شمارهٔ ۷۹ - زحمت هجر
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شوری از عشق جوانی، بسر افتاده مراآتشی زین همه غم، در جگر افتاده مرا
۲
بکف از مژه خونبار، نگر جای سرشگپاره های دل خونین، بدر افتاده مرا
۳
باده ناب بیار، ای بت شیرین حرکاتکه همه کون و مکان، از نظر افتاده مرا
۴
بوی مشگ سر زلف تو، شنیدن از باداتفاقی است که وقت سحر افتاده مرا
صفحهٔ ۱ از ۲