خلوتی با علی اشتری
شمارهٔ ۱۰۴ - از روز ازل
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روی دلها همه از روز ازل سوی تو بودهر دلی پاره شد، از خنجر ابروی تو بود
۲
صبحدم بوی گلاب آمد و از هوشم برگذر باد مگر از سر گیسوی تو بود
۳
گرچه در باغ بسی سرو خرامان دیدمباز در دل هوس قامت دلجوی تو بود
۴
تیر شوق همه خوبان بدل خسته رسیدکارگر تر زهمه، غمزه جادوی تو بود
صفحهٔ ۱ از ۲