شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

شمارهٔ ۱۷۶ - در شکایت و عزلت و حبس و تخلص به نعت پیغمبر اکرم

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صبح‌دم چون کله بندد آه دود آسای منچون شفق در خون نشیند چشم شب پیمای من
۲
مجلس غم ساخته است و من چو بید سوختهتا به من راوق کند مژگان می پالای من
۳
رنگ و بازیچه است کار گنبد نارنگ رنگچند جوشم کز بروتم نگذرد صفرای من
۴
تیر باران سحر دارم سپر چون نفکنداین کهن گرگ خشن بارانی از غوغای من
صفحهٔ ۱ از ۱۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth