خلوتی با خاقانی
شمارهٔ ۱۸۰ - در تغزل و شکایت
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلسوز ما که آتش گویاست قند اوآتش که دید دانهٔ دلها سپند او
۲
هر آفتاب زردم عیدی بود تمامچون بینمش که نیم هلال است قند او
۳
بر چون پرند، لیک دلش گوشهٔ پلاسمن بر پلاس ماتم هجر از پرند او
۴
رخ را نمکستان کنم از اشک شور از آنکچشمم نمک چند ز لب نوش خند او
صفحهٔ ۱ از ۶