خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دید تا ثابتقدم بر جادهٔ سودا مرابرندارد یک نفس زنجیر سر از پا مرا
۲
بیتو ای نور نظر با آنکه شمع افروختمخانه تاریک است همچون چشم نابینا مرا
۳
حیف تیغ این جفاجویان دم آبم نزدشوربختی تشنهلب میدارد از دریا مرا
۴
گشت از تدبیر افزون وحشتِ دیوانهامبخت بد بین موج شد زنجیر و برد از جا مرا
صفحهٔ ۱ از ۲