خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در قفس نی گل نه گلشن یاد میآید مراگاهگاهی از نشیمن یاد میآید مرا
۲
آنقدر ترسیده چشم من ازین مردم که مندوست میبینم ز دشمن یاد میآید مرا
۳
زخم تیغت به شد و از یاد رفت اما هنوزآنچه با من کرد سوزن یاد میآید مرا
۴
ناله خیزد از رگ جانم بسان تار سازهر که آن ناخن به رگ زد یاد میآید مرا
صفحهٔ ۱ از ۲