خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گریه شست از خاطرم فکر دل افسرده راآمد آن آبی که برد از پهلویم این مرده را
۲
انقلاب دهر میبینیم و بر حال خودیمراست میمانیم شمع بزم برهمخورده را
۳
شوق شمشیرت که آب زندگی در جوی اوستدر تن من زنده گردانید خون مرده را
۴
از رفوی زخم من ای چارهگر بردار دستمیکنی آزردهتر این خاطر آزرده را
صفحهٔ ۱ از ۲