شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۱۰۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم ترسیده است ازین مردم من دیوانه راخانهٔ دیوان نهادم نام دیوانخانه را
۲
از فراق هم‌نوایان بلبل من در قفساز نظر انداخت همچون اشک آب و دانه را
۳
بر سر وجد است دل تا تیغ او را دیده استشور افزون می‌شود از ماه نو دیوانه را
۴
خویش را زد بی‌محابا بر دم شمشیر تیغمی‌توان کردن تماشا جوهر پروانه را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth