شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

شمارهٔ ۱۹۰ - در مدح ابوالفتح شروان شاه منوچهر

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در کام صبح از ناف شب مشک است عمدا ریختهگردون هزاران نرگسه از سقف مینا ریخته
۲
صبح است گل‌گون تاخته، شمشیر بیرون آختهبر شب شبیخون ساخته، خونش به عمدا ریخته
۳
کیمخت سبز آسمان، دارد ادیم بی‌کرانخون شب است این بی‌گمان بر طاق خضرا ریخته
۴
صبح آمده زرین سلب، نوروز نوراهان طلبزهره شکاف افتاده شب، وز زهره صفرا ریخته
صفحهٔ ۱ از ۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth