خلوتی با خاقانی
شمارهٔ ۱۹۱ - مطلع دوم
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای تیر باران غمت، خون دل ما ریختهنگذاشت طوفان غمت، خون دلی ناریخته
۲
ای صد یک از عشقت خرد، جان صیدت از یک تا به صدچشم تو در یک چشم زد، صد خون تنها ریخته
۳
ای ریخته سیل ستم بر جان ما سر تا قدمپس ذرهٔ ناکرده کم، ما تن زده تا ریخته
۴
ماهی و جوزا زیورت، وز رشک زیور در برتاز غمزهٔ چون نشترت مه خون جوزا ریخته
صفحهٔ ۱ از ۳