شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۱۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل در قفای او ز برم رفته‌رفته رفتخون جگر ز چشم ترم رفته‌رفته رفت
۲
خاری که رفت از سر راهش به پای منقسمت ببین که تا جگرم رفته‌رفته رفت
۳
آن طفل سیم‌تن که نشاندم به‌ دیده‌اشمانند اشک از نظرم رفته‌رفته رفت
۴
از بس‌که بوی زلف توام ساخت بی‌خبراز شام تا به چین خبرم رفته‌رفته رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth