خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۱۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حرف و صوت است دهان تو دگر چیزی نیستزان میان نیز گرفتیم خبر چیزی نیست
۲
ای فلک سنگ مزن بر دل نازک ما راکه درین شیشه به جز خون جگر چیزی نیست
۳
عیش شیرین به چنین تنگدلی عاشق رااز چه چیز است دهان تو اگر چیزی نیست
۴
کارم از دست شد ای وای به دستم اکنونغیرخاکی که توان کرد به سر چیزی نیست
صفحهٔ ۱ از ۳