خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۱۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از سوز محبّت اثری بیش نمانده استزان آتش سوزان شرری بیش نمانده است
۲
کاهید ز بس در قفس از حسرتِ گلشناز بلبل ما مشت پری بیش نمانده است
۳
رفتی و دل از گریهٔ بیصرفه تلف شدباز آی که لختِ جگری بیش نمانده است
۴
زین پیش به عالم اثرِ دردِ دلی بودای وای کنون دردسری بیش نمانده است
صفحهٔ ۱ از ۲