خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۱۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با زلف تو کار تا فتاده استبر گردن من بلا فتاده است
۲
در چاه ذقن اگر نیفتاددیگر دل من کجا فتاده است
۳
هرجا دل خونگرفتهای بوددر بند تو چون حنا فتاده است
۴
در راه تو خاک شد سر مندریاب که پیش پا فتاده است
صفحهٔ ۱ از ۳