شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۱۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کند کار سنان در دل اگر خار است از دستتکه اندک دل‌خراشی نیز بسیار است از دستت
۲
اگر در کلبهٔ من پا گذاری جای آن داردکه رویم سوی در پشتم به دیوار است از دستت
۳
نگاهت تشنهٔ خون چشم مست ابرو اشارت کنمرا جانبرشدن بسیار دشوار است از دستت
۴
ز دستت شکوه‌ای گر کردم ای بی‌درد معذورمکه دل ریش و جگر خون سینه افگار است از دستت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth