خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۱۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا دل به بستر غمت افتاد برنخاستاز ضعف زین ستمزده فریاد برنخاست
۲
دوران چراغ کلبهٔ این تیرهروز راروشن نکرد کز همهسو باد برنخاست
۳
بایست تیشه زد به سر خود دم نخستعاشق به دیرفهمی فرهاد برنخاست
۴
دامن کشید از گل و خار ایستاده استکس همچو سر زین چمن آزاد برنخاست
صفحهٔ ۱ از ۲