شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۱۸۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا تو رفتی دامن صبر و قرار از دست رفتدست بر سر می‌زنم ای وای کار از دست رفت
۲
شد جوانی آخر و خاکی بیفکندم به جیبگل نچیدم از جنون فصل بهار از دست رفت
۳
اعتمادی داشتم بر طاقت سنگین‌رکابتا تو را دیدم عنان اختیار از دست رفت
۴
از غمت در آستین سامان طوفان داشتمجمله از اسراف چشم اشکبار از دست رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth