شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۲۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب که جمعی در غم آن جامه گلگون می‌گریستچشم مردم آب و چشم حسرتم خون می‌گریست
۲
دور عشقم نیست امروزی که در طفلی دلممی‌شنید افسانهٔ لیلی و مجنون می‌گریست
۳
همچون من در گریه نبود هیچ‌کس رسوای شهرکوه‌کن در بیستون مجنون به هامون می‌گریست
۴
دود دل را کرده‌ام در سینه ضبط از حکم صبرورنه بر من با هزاران چشم گردون می‌گریست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth