خلوتی با خاقانی
شمارهٔ ۲۰۱ - مطلع دوم
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای با دل سودائیان عشق تو در کار آمدهترکان غمزت را به جان دلها خریدار آمده
۲
آئینه بردار و ببین آن غمزهٔ سحر آفرینبا زهر پیکان در کمین ترکان خونخوار آمده
۳
تو بادی و من خاک تو، تو آب و من خاشاک توبا خوی آتشناک تو صبر من آوار آمده
۴
دانم که ندهی داد من، روزی نیاری یاد منبشنو شبی فریاد من، داغ شب تار آمده
صفحهٔ ۱ از ۲