خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۲۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از لبت راه حیات تازهای رو داده استماهی بریان در آب زندگی افتاده است
۲
ساعتی بگذار سر بر پای خویشم همچو زلفبعد عمری دولت پابوس دستم داده است
۳
چون شود طاووس در نیرنگ حسنت همقدماو نمیبیند که عیبش پیش پا افتاده است
۴
سرو دلجویم ندانم از کدامین گلشنیدیده رفتار تو را آب روان استاده است
صفحهٔ ۱ از ۲