خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۲۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دیوانایم شهر به ما نامبارکستبیرون کشیم رخت که صحرا مبارکست
۲
موی ز زلف یار به جان تیغ میکنندای دل به درد شانه که سودا مبارکست
۳
در قتل ما مضایقه خوبان برای چیستما را مبارکست شما را مبارکست
۴
در چشم من نشستی و کردی شکار خلقبیرون مرو ز دیدهٔ من جان مبارکست
صفحهٔ ۱ از ۳