خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۲۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه همین در سرم از زلف تو سودایی هستکه به هر کوچه تو را سلسله برپایی هست
۲
یوسف من تو درین مصر چه شور افکندیکه به هر قصر ز شوق تو زلیخایی هست
۳
جان عزیز است ولیکن چه کنم گر ندهمهر دم از جانب درد تو تقاضایی هست
۴
شمع خاموش شود از نفس من روشنبس که از آتش عشق دم گیرایی هست
صفحهٔ ۱ از ۳