خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۲۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنچه از جرم محبت دوست با من کرده استکافرم کافر اگر دشمن به دشمن کرده است
۲
تا برای غارت آرام من بستی کمرهر کجا موریست قصد خرمن من کرده است
۳
خامشان را صحبت اهل سخن گویا کندسرمه در چشمش سواد حرف روشن کرده است
۴
با وجود تنگچشمی از لباس آسان گذشتخار در پیراهن من رشک سوزن کرده است
صفحهٔ ۱ از ۲