خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۲۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نوبهار آمد و شوری به گلستان برخاستدل چو بلبل ز برم مست و غزلخوان برخاست
۲
یار چون بهر سفر برزده دامان برخاستهر که برخاست به خود دست و گریبان برخاست
۳
با وجودی که نشستن نتوانم از ضعفبایدم از پی تعظیم عزیزان برخاست
۴
ای بسا خانه که از گریه دلم کرده خرابآه زین قطره کزو این همه طوفان برخاست
صفحهٔ ۱ از ۳