شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۲۵۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شنیده‌ام که به دست تو نازنین داغ استبیا و بر دل من نه که داغ این داغ است
۲
نیاز من به درش بس که ناقبول افتادز مشق سجدهٔ بی‌حالصم چنین داغ است
۳
به عشق لاله‌عذاران مپرس حال دلمکه آنچه مانده به دستم ز دل همین داغ است
۴
بیا به دل دهیم کز شرر فشانی اشکبسوخت گوشهٔ دامان و آستین داغ است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth