شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۲۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گرچه پهلوی دل صدگونه رنجم حاصلستکی توان پهلو تهی‌کردن ازو آخر دلست
۲
فتنه نتوند شدن در روزگار او بلندپیش بالایش بلای آسمانی نازل است
۳
حسن سعیت سنگ را هم صورت معشوق ساختدست شیرین کار تو ای کوه‌کن پرقابل است
۴
سرو را با قامت دلجوی او نسبت مکنریشهٔ آن در گلست و ریشهٔ این در دل است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth