شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۲۶۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یکی کس ز اهل سوز به سرمنزل تو نیستشمعی است داغ عشق که در محفل تو نیست
۲
در روزگار قطرهٔ خونی که سنگ شدبسیار جسته‌ایم به غیر از دل تو نیست
۳
بشکن خمار خویش ز خون حلال منخون حرام مدعیان قابل تو نیست
۴
عزم سفر نمودی و می‌نالم از فراقیا رب چرا دلم جرس محمل تو نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth