شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۲۷۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر به قدر حسرت دل دیدهٔ ما می‌گریستابر از کم‌مایه‌گی بر حال دریا می‌گریست
۲
یاد ایامی که طوفان داشت شوق گریه‌امقطره گر می‌خواسنم از دیده دریا می‌گریست
۳
نیست امروزی که می‌آید به شور از حرف عشقدل به وقت خواندن یوسف زلیخا می‌گریست
۴
کردم از هم‌چشمی مردم کنون قطع نظرپیش ازین با ابر چشم من به دعوی می‌گریست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth