خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۲۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای سیل بهاران که تو را موسم جوش استبگذر ز سر کلبهٔ ما این چه خروش است
۲
تنها نه مرا با سر زلفش سر سود استهرکس دل صد چاک به کف شانهفروش است
۳
مشکل که درین بحر نهد روی به ساحلکشتی مرا حلقهٔ گرداب به گوش است
۴
پرکاری آن ساده عذار آن مپرسیدغارتگر دل دشمن جان آفت هوش است
صفحهٔ ۱ از ۲