خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۲۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یک سرو چون تو روضهٔ رضوان نداشته استیک گل چون عارض تو گلستان نداشته است
۲
دل ساخت آنقدر به تب عشق او که سوختبیچاره تاب ناز طبیبان نداشته است
۳
ای گل به گریهام چه بلا خنده میزنیغیر از تو کس مگر لب خندان نداشته است
۴
آخر رسید ناله به جای و کار کردهرچند تیر او پر و پیکان نداشته است
صفحهٔ ۱ از ۳