شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۲۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل نمی‌دانم که دور از من کجا افتاده استاین‌قدر دانم که جای در بلا افتاده است
۲
می‌رسد چاک گریبانم به دامان همچون صبحطالع دیوانگی‌هایم رسا افتاده است
۳
ای مسلسل گیسوان رحمی به حال او کنیداین دل دیوانه در بند شما افتاده است
۴
کوچه‌ها در جست‌وجوی او پریشان گشته‌امدل نمی‌دانم که از زلفش کجا افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth