شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۲۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز بی‌یاری سروکارم به زاریستز بیکاری مرا صد زخم کاریست
۲
چه می‌پرسی ز صبر من که فوتی استچه گویم از قرار خود قراریست
۳
سکندر طالعی ای دل در آن بزمتو را گر منصب آیینه‌داریست
۴
ز آب چشم من ای پاکدامنمکش دامن که از سرچشمه جاریست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth