شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۳۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ساقی بیار جام شرابی که حاضر استبر آتشم توان زدن آبی که حاضر است
۲
پرسید یار، حال دل از من گریستمیعنی که گریه است جوابی که حاضر است
۳
خونِ دل است و لَختِ جگر، میل اگر کنیدر خانه‌ام شراب و کبابی که حاضر است
۴
باشد عذاب از پس مردن ولی مرابی‌دوست زندگی است عذابی که حاضر است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth