شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۳۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هرچند که خون در دل و در دیده نمی ‌نیستتا هست غم یار مرا هیچ غمی نیست
۲
در عشق به یک طرز کند ناله دل منسازیست محبت که درو زیر و بمی نیست
۳
من شرح تهی‌دستی خود را چه نویسمغیر از قلم دست به دستم قلمی نیست
۴
بی‌وجه درین دیر برهمن نتوان شدزیبا بت امروز به بیت‌الصنمی نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth