شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۳۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در سر هوای رفتن با غم نمانده استمشغولم آن‌چنان که فراغم نمانده است
۲
ای باد حرف بوی بهاران چه می‌زنیتا چند بشنوم که دماغم نمانده است
۳
یاران همه ز پهلوی داغم رمیده‌اندپروانه‌ای بگرد چراغم نمانده است
۴
من رو به لاله‌زار نهم با کدام روکز باده درد هم به ایاغم نمانده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth