شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۳۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دهر پر فتنه شد و امن و امان باید نیستگوشهٔ امن و امانی به جهان باید نیست
۲
بر سر تربت من رنجه نمودی قدمیچه نیاز تو کنم خوردهٔ جان باید نیست
۳
بر سرم بار گرانی ز خمار افتاد استتا سبکسار شوم رطل گران باید نیست
۴
به خرابات رسیدن نتوانم چه کنمجذبه‌ای از طرف پیر مغان باید نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth