خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۳۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در کشور تو دید به درمان نمیرسدیک سر درین دیار به سامان نمیرسد
۲
ما را درازی شب هجر تو داغ کردصد ضمع سوختیم به پایان نمیرسد
۳
صبح بهار گرچه بود دلگشا ولیهرگز به فیض چاک گریبان نمیرسد
۴
زین تیرهروز تاسر مویی بهجا بودآشفتگی به طرهٔ خوبان نمیرسد
صفحهٔ ۱ از ۳