شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۳۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به بی‌سامانی از من نیز کاری می‌تواند شدسری دارم که خاک پای یاری می‌تواند شد
۲
نمی‌گویم ز من در عشق کاری می‌تواند شددلی دارم که عید دل شکاری می‌تواند شد
۳
دل من از گلستان رخ او نسخه‌ای داردکه هر بابی ازان فصل بهاری می‌تواند شد
۴
من دیوانه چندین جمع کردم سنگ طفلان راکه گر بر گرد خود چینم حصاری می‌تواند شد
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth