شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۳۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز دل پهلو تهی کردم که الفت را نمی‌شایدبلی هرکس که شد دیوانه صحبت را نمی‌شاید
۲
برای پرسش احوال من گاهی نمی‌آییدل بیمار من شاید عبادت را نمی‌شاید
۳
نیفکندی سرشک از چشم روزی بر مزار منکف خاکم مگر باران رحمت را نمی‌شاید
۴
تکلف بر طرف بسیار دیدم اهل عالم راچه جای دوستی یک کس عداوت را نمی‌شاید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth