خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۳۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به شهر حسن حال ما غریبان را که میپرسدهمه کفر است آنجا اهل ایمان را که میپرسد
۲
نپردازد کسی با پاک دل در محفل خوباندر آنجا باعث چاک گریبان را که میپرسد
۳
بهجز تیرش که میجوید نشان استخوان ماسراغ کشتگان تیغ حرمان را که میپرسد
۴
به کوی خوشنگاهان رفتی ای دل قدر خود دیدیفرنگست آن دیار آنجا مسلمان را که میپرسد
صفحهٔ ۱ از ۲