شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۳۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه خط است اینکه از آن چهره برون می‌آیدنوبهاریست کزو بوی جنون می‌آید
۲
گر به یاد تو دلم گریه نکرد است آغازهای‌های که به گوشم ز درون می‌آید
۳
می‌رود رقص‌کنان دل به دم تیغ نگاهچه جگر داری از آن قطرهٔ خون می‌آید
۴
گر دهد دست شب وصل به گوشش گویمبر سرم آنچه ازین بخت نگون می‌آید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth