شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۳۹۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به کشور دل من تا غم تو والی شدز عیش چار حد این دیار خالی شد
۲
چو تار ساز ز ناخن به دل زدن‌هایتتمام عمر مرا صرف زارنالی شد
۳
هزار حیف به هر جا که چینی‌ای بوده استز گرد کلفت این خاکدان سفالی شد
۴
فتاده‌اند ز پرواز دیگران در دامحصار عافیت من شکسته‌بالی شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth