شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۴۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کسی کز مصحف دل فال بهر وصل او گیردبه آب دیده و خون جگر اول وضو گیرد
۲
چو گل خواهم شکفتن در کفن آن روز از شادیکه خار از تربت من روید و دامان او گیرد
۳
نیارم گریهٔ پرزور هجران را فروخوردنبلا تند است این می آه می‌ترسم گلو گیرد
۴
چه از لطف زبانی می‌دهی ظالم فریب منرها کن تا دل و چشمم به اشک و آه خو گیرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth