شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۴۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلم ز کوی تو در خون نشسته می‌آیدچو نیش‌ها برگ جان شکسته می‌آید
۲
کجاست رخصت پابوس این جگر خون رابه حضرتش که حنا دست‌بسته می‌آید
۳
مرا خدنگ تو امروز می‌دهد آزارمگر ز پهلوی غیری نشسته می‌آید
۴
فکنده برق مرا در جگر ز شوخی‌هاخیال او که به دل جسته‌جسته می‌آید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth