شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۴۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
این‌چنین گر ستم از دست تو بر دل برودروزی از گریهٔ من پای تو در گل برود
۲
سال‌ها ماند در آن دست نگار از خونماین حنا نیست که زود از کف قاتل برود
۳
غرق دریای محبت نکند میل نجاتمردهٔ او چه خیالست به ساحل برود
۴
رو به هر کوچه که سودایی زلف تو نهدپیش او چند قدم شور سلاسل برود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth