خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۴۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ندانم تا چهها از تیغ ابروی تو میآیدکه بوی خون ناحق ظالم از کوی تو میآید
۲
ز مو زنجیر در پای دل دیوانه افکندنز گیسوی تو میآید ز گیسوی تو میآید
۳
به رنگی با خیالت عیش در یک پیرهن دارمکه از چاک گریبانم چو گل بوی تو میآید
۴
مسلمان را ز دین وز کفر کافر را برآوردنز جادوی تو میآید ز جادوی تو میآید
صفحهٔ ۱ از ۳