شعر را زندگی کن
خلوتی با واقف لاهوری

شمارهٔ ۴۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل دیوانهٔ من جان سپردن آرزو داردز طفلان سنگ بی‌اندازه خوردن آرزو دارد
۲
نه‌تنها بی‌تو از سر رفت ذوق زندگی ما راچراغ کلبهٔ ما نیز مردن آرزو دارد
۳
تو برگ عیش گر داری برو ای بوالهوس نان‌خورکه عاشق بر جگر دندان‌فشردن آرزو دارد
۴
چه‌سان افتد به دستم دامن یوسف که از پیشمنسیم پیرهن تشریف‌بردن آرزو دارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth