خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۴۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر دل تو شبی از برای من سوزدهزار شمع طرب از برای من سوزد
۲
به داغ بیکسی خود چو شمع خود سوزموگرنه کیست که دل در فنای من سوزد
۳
به راه عشق ز بس گرم میروم چه عجببسان داغ اگر نقش پای من سوزد
۴
طبیب دست کشید از علاج من تا کیعبث دماغ به فکر دوای من سوزد
صفحهٔ ۱ از ۲