خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۴۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز پهلوی تو دارم آنچنان دردکه از پهلوی من آمد بهجا درد
۲
بیا دیگر به بالینم که بینیهمان بستر همان پهلو همان درد
۳
نمیسوزد چراغ داغ روشنمگر روغن کشد از مغز جان درد
۴
کنی این پیر را گر دستگیرینخواهد کرد دستت ای جوان درد
صفحهٔ ۱ از ۳